تبلیغات
وب سایت جامع شهید42
صفحه اصلی عناوین مطالب تماس با ما
نظر سنجی
آیا برنامه شبکه های ماهواره در آمار طلاق ایران تاثیر دارد؟؟؟








لینک دوستان

بسم رب الغربت علی


میثم تمار (رضوان الله علیه) گوید:

شبی از شب ها آقا امیرالمؤمنین (علیه السّلام) مرا به خارج از کوفه برد تا اینکه

به مسجد جعفی رسیدیم.

در این هنگام آقا رو به سمت قبله کرد و چهار رکعت نماز خواند.

هنگامی که حضرت سلام دادند و تسبیح گفتند دست خود را بلند کردند و این دعا را خواندند:

«اِلهی کَیفَ اَدْعوُکَ وَقَدْ عَصَیْتُکَ وَکَیفَ لا اَدْعُوکَ وَقَدْ عَرَفْتُکَ وَحُبُّکَ فی قَلْبی

مَکینٌ مَدَدْتُ اِلَیکَ یَدا باِلذُّنُوبِ مَمْلُوَّةً وَعَیْنا باِلرَّجآءِ مَمْدُودَةً

اِلهی اَنْتَ مالِکُ الْعَطایا وَاَنَا اَسیر الْخَطایا؛

خدایا! تو را چگونه بخوانم در حالی که بنده خطاکار تو هستم

و چگونه تو را نخوانم در حالی که عاشق تو هستم.

خدایا! با دستان گناه آلود و چشمان امیدوار به سویت آمده ام.

خدایا! تو مالک همه نعمت هایی و من اسیر خطاها هستم».‏

تا آخر دعا را حضرت خواندند. آنگاه به سجده رفت و صورت به خاک گذاشت و صد مرتبه گفت:

اَلْعَفْوَ اَلْعَفْوَ.

سپس حضرت سر از سجده بر داشت و از مسجد خارج شد و به دل صحرا رفت و من دنبال ایشان می رفتم

تا اینکه ایشان خطی جلوی پای من کشیدن و به من فرمودند:

میثم! از این خط جلوتر نیا تا من برگردم. حضرت رفتند و در دل تاریکی شب، از جلوی دیدگانم ناپدید شدند.

میثم می گوید:


ادامه مطلب رو از دست نده


کلیک کنید

مدتی که گذشت نگران شدم زیرا شب تاریکی بود. با خود گفتم:

میثم! مولای خودت را در این دل شب با این همه دشمنانی که دارد تنها گذاشتی؟!

آیا عذری در پیشگاه خدا و رسولش داری؟!

به خدا قسم که در عقب او خواهم رفت تا از او باخبر باشم و اگر چه مخالفت امر او خواهم نمود.

 پس به جستجوی آن حضرت رفتم تا یافتم او را که سر خود را تا نصف بدن در چاهی کرده

و با چاه درد و دل می کند. همین که احساس کرد مرا فرمود: کیستی؟

گفتم: میثمَمْ.

فرمود: آیا امر نکردم ترا که از خط خود تجاوز نکنی؟

عرض کردم: ای مولای من! ترسیدم بر تو از دشمنان تو. پس دلم طاقت نیاورد.

فرمود: آیا شنیدی چیزی از آنچه می گفتم؟

گفتم: نه ای مولای من.

فرمود: ای میثم!

وَ فِی الصَّدْرِ لُبَانَاتٌ إِذَا ضَاقَ لَهَا صَدْرِی             نَکَتُّ الْأَرْضَ بِالْکَفِ‏

                       وَ أَبْدَیْتُ لَهَا سِرِّی             فَمَهْمَا تُنْبِتُ الْأَرْضُ‏

   فَذَاکَ النَّبْتُ مِنْ بَذْرِی‏

ترجمه شعر:

در سینه درد دل ها ونیازهائی است که وقتی تنگی می ‏کند زمین را باکف دست می‏ شکافم

و اسرارم را در آن می‏ گذارم،

پس هرگاه زمین چیزی رویاند از آن بذری است که من کاشته‏ ام.[۱]


[۱]. بحارالانوار، ج۴۰، ص۱۹۹




طبقه بندی: علی ابن ابی طالب(ع)، بزرگان و اساتید،
برچسب ها: غربت امام علی، مثم تمار، علی با چاه درد و دل میکرد،
[ 22 فروردین 93 ] [ 14:13 ] [ گمنام گمنامی ]
درباره وبلاگ

به نام نامی الله

خدایا

به ما آرامشی عطا فرما...

آرامشی طوفانی!

آمـــین

********************
عزیزان می توانند از مطالب

وب سایت جامع شهید42

استفاده کنند.

هزینه استفاده:یک صلوات

******************
نفسنا لک الفداه یا خامنه ای

افراط و تفریط ممنوع لطفاً!!!

*******************
با ما باشید...

veb.shahid@yahoo.com
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
تحلیل آمار سایت و وبلاگ