تبلیغات
وب سایت جامع شهید42
صفحه اصلی عناوین مطالب تماس با ما
نظر سنجی
آیا برنامه شبکه های ماهواره در آمار طلاق ایران تاثیر دارد؟؟؟








لینک دوستان

بسم رب الشهداء و الصدیقین

مختصری از زندگی نامه این دلاور مرد تبریز...

 

یوسف در سال هزار و سیصد و سی و هشت هـ ش،در شهر تبریز بدنیا آمد.

تحصیلاتش را تا اخذ مدرک دیپلم از هنرستان الکترونیک تبریز ادامه داد.

حضور او در فعالیت های انقلابی،حضوری جدی و دائم بود.پدرش در ایام انقلاب،چند بار او را در حال کمک به مجروحان

تظاهرات ها و اهدای خون به آنان دیده بوده است.

پس از پیروزی انقلاب،به صورتی خودجوش در صحنه های مختلف درگیری با ضد انقلاب حضور یافت که عزیمت به کردستان،از آن جمله است.

در سال هزار و سیصد و پنجاه و نه،به عضویت سپاه در آمد و کارش را از سوسنگرد آغاز کرد.

او در کنار شهیدانی چون علی تجلایی،یکی از حماسه سازان این واقعه بزرگ گردید.

پس از آن با توجه به استعداد های بالقوه اش در امور نظامی،به ویژه در کار های مخابراتی،مسؤولین آموزش او را برای خدمت

در پادگان سیدالشهدا _علیه السلام _ بر می گزینند.

اما شوق و اشتیاق وافر او برای حضور در جبهه،وی را پس از مدتی به واحد آموزش لشکر سی و یک عاشورا کشاند.

پس از شهادت شهید علی اکبر نظرلو،توسط امین شریعتی _ فرمانده وقت لشکر _ به فرماندهی واحد آموزش منصوب گردید.

او در مدت حضورش در این واحد،با اجرای مانور های سنگین در سطح گردان و تیپ،تلاش وافری را در جهت کاربردی کردن آموزش

که یکی از نیاز های اصلی جنگ بوده است،به عمل آورد.

برادر جواد صالحی یکی از همرزمان شهید در این باره می گوید:این مانور ها آن قدر شبیه عملیات های واقعی بود که کاهی تیپ ها

و لشکر های اطراف ما فکر می کردند واقعا جنگ شده و عراق به منطقه ما حمله کرده است!

 او در کنار ایفای چنین نقش مؤثری در آموزش،در عملیات های مختلف نیز حضوری فعال و کاربردی یافت و تجارب حاصل

از این حضور را به آموزش منتقل نمود.

بیشتر شدن ساعات عبادت او و پر سوز و گدار شدن ناله هایش و نورانی تر شدن چهره اش در روز های پیش از عملیات

والفجر هشت،بسیاری از دوستانش را به این باور می رساند که او آماده عروج معنوی گردیده است.

آن بزرگوار به لحاظ صرفه جویی در هزینه بیت المال،همیشه از لباس های نظامی دست دوم استفاده می کرده است.

اما در روز دوم عملیات والفجر هشت،وی را در حالی می بیند که یک دست لباس نو و مرتب بسیجی پوشیده است.

مولایی _ که خود بعدا به جمع شهدای لشکر عاشورا پیوست _ با خنده به او می گوید:

یوسف تو که تازه داماد شدی،چرا شهید نشدی؟!؟!؟

شهید ضیا در جوابش می گوید:دنبال یک تیر و ترکش آواره می گردم.

شاید به همین دلیل است که امین شریعتی _ فرمانده وقت لشکر _ از او می خواهد تا از سنگر بیرون نیاید.

یوسف در جوابش می گوید:

من اصلا امروز اومدم که برم؛نوبت ما هم دیگه رسیده.

حدود دو ساعت بعد از صحبتی که با شهید مولایی می کند،در اثر اصابت ترکش یک موشک کاتیوشا،مجروح می شود.

او را بلافاصله روی برانکارد می گذارند تا به بیمارستان صحرایی منتقل کنند.

در این لحظه ها،چشمان نگران یوسف،گویی دنبال پیکی نورانی می گشته است.

در حین رفتن به بیمارستان،خمپاره ای نزدیکش منفجر می شود.یکی از ترکش های آن،او را به آرزویش می رساند.

آقای محمدحسین جعفریکه جنازه مطهرش را از نزدیک دیده است،می گوید:

صورتش سالم بود.آثار مرگ رو نمی شد تو چهره نورانیش ببینی.

با یک حالت دوست داشتنی،انگار خوابیده بود.

یک لبخند زیبا هم رو لبش خودنمایی می کرد.

آن روز،بیست و دوم بهمن ماه سال هزار و سیصد و شصت و چهار بوده است.

مدفن او،یکی از مزارات وادی رحمت تبریز است

...

درباره وبلاگ

به نام نامی الله

خدایا

به ما آرامشی عطا فرما...

آرامشی طوفانی!

آمـــین

********************
عزیزان می توانند از مطالب

وب سایت جامع شهید42

استفاده کنند.

هزینه استفاده:یک صلوات

******************
نفسنا لک الفداه یا خامنه ای

افراط و تفریط ممنوع لطفاً!!!

*******************
با ما باشید...

veb.shahid@yahoo.com
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
تحلیل آمار سایت و وبلاگ